محمد تقي جعفري

461

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( ( 3628 ) ) با عدوّ آفتاب اين بُد عتاب اى عدوّ آفتاب آفتاب از خصومت خفاش بىنوا با آفتاب ، خصومت انسان پستتر از خفاش را با خدا مقايسه كنيد . خدا خدا چيست ؟ اى بابا دست برداريد از آن چه كه نمىبينيد خدا ساختن و سپس تكيه بر آن يكى از دلايل ناتوانى نوع بشريت است كه بدون تكيه بر موجود قوىتر نمىتواند زندگى كند اين تصورات و موهومات از يادگارهاى دوران كهن و افسانه پردازى انسانهاى رشد نكرده است تو اگر انسانى خودت با پاى خويش راه برو ، چرا براى خود پشتيبان مىجويى ؟ دلايلى را كه براى اثبات خدا آورده‌اند ، هيچ يك نمىتواند وجود خدا را اثبات كند من يك عمر در تحت تأثير غرايز طبيعى هر گونه فعاليتى كه خواسته‌ام انجام داده‌ام حتى يك آجر هم از آسمان نيفتاده است من آن خدايى را كه مىگوييد نمىبينم و هيچ اثرى را هم از وجودش در زندگيم احساس نمىكنم . . آن خفاش بىنوا يادش بخير ، كه عين همين مسائل را در همان لانهء محقرش با ديوارها و سنگ ريزه ها و پاره چوب در ميان مىگذارد : آفتاب آفتاب چيست ؟ چرا اين قدر مبتلا به حماقت هستيد ، از آن چه كه نمىبينيد دست برداريد . مىدانيد شما با اين آفتاب ساختن و تكيه بر آن چه مىگوييد ؟ شما با اين كار سند زبونى و ناتوانى خود را در زندگى امضا مىكنيد اين خيالات و خرافات مربوط به آن درختان و نباتات و جانداران و انسانهاى رشد نكرده است كه مىگويند : اگر آفتاب نباشد ، ما نمىتوانيم به زندگى خود ادامه بدهيم . تو اگر واقعاً خفاشى با پاى خويش راه برو و با بال و پرت پرواز كن . اين همه دلايل كه شما براى اثبات وجود آفتاب مىآوريد ، در نزد من كوچكترين ارزشى ندارد سهل است كه شما با اين دلايل مىخواهيد مرا اغفال كنيد ، من خودم